
گذشت لحظه های با تو بودن
و در پاییز عشقمان نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زود گذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر 
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها می نوشت
شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد با هم بودن ها

یکی داشت و یکی نداشت
اونی که داشت تو بودی و اونی که تورو نداشت مـن
یکی خواست و یکی نخواست
اونی که خواست تو بودی و اونیکه بی تو بودن رو نخواست مـن
یکی اورد و یکی میاورد
اونی که اوردو تو بودی و اونی که به جز تو به هیچکی ایمان نیاورد من
یکی موند و یکی نموند
اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نمی تونست بمونه من
یکی رفت و یکی نرفت
اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطر تو توقلب هیچکی نرفت من


یه روز تو خونه دلم
در نزده یکی اؤمد
مهوه نگاش شدم
گفتم اؤمد گفتم اؤمد
چه روزگار خوبی بود
یکی شدن با اون نگاه
هر چی میگفتم میدونست
از غصه هایه روزگار
دیونه ای نگاش شدم
فدایه اون چشاش شدم
تمومه هستیمو دادم
خیره به جایه پاش شدم
یک دفعه پنهان شد و رفت
زندگی زندون شد و رفت
میونه گرمایه دلم
برفه زمستون شد و رفت
انگاری خواب بود همه چیز
عینه سراب بود همه چیز
مثله حباب بود همگی
شوق سرودت تو دلم 
به یاد اون روزایه خوب
یکسره فریاد میزنم
تا بشه بگم دوست دارم
گوش نکن داد میزنم
یادش شد اشیونه من
ساز منم زبونه من
صد تا کتابم بخونم حل نمیشه جونه من
چشمام شده به در سیاه
منتظره یه نیم نگاه با گریه هایه بی صدا
داد میزنم بیا بیا![]()



هوا سرده . خیلی سرد .
ولی دوباره گرم میشه
ای کاش دل آدماهم وقتی که سرد می شد بازم گرم می شد
ما آدما گاها اشتباهاتی می کنیم که دیگه راهی برای درست کردنشون نیست
آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دل شکستن اصلا کاره درستی نیست
شاید عمدی . شاید غیر عمدی. به هرحال می شکنی
اون وقته که افسوس می خوری .
دوستانه من شما چه راه حلی پیشنهاد می کنید ؟
چی کار می شه کرد که دل شکسترو دوباره ساخت ؟؟
کمکم کنید.
هم من عذاب میکشم هم ............
..............
قصه جدایی ما آدما ........... قصه دوری ما از خود ماست
منتظرم ................

چه کسی
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید
آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی
روی خندان تو را کاشکی میدیدم
شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستت
که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد
میتوانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را میبخشی


یک نفر هست....
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد،یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک وتنها، به تو می اندیشد
وکمی،
دلش از دوری تو دلگیر است...
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد، یک نفر هست که چشمش،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است،
زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد،
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رویایش را، به شکوفایی احساس تو،
پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد...
مهربانم، ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
![]()
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم! این بار، یاد قلبت باشد،
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی
به نام خدا
به وبلاگ شبدر ۳۰۰۰ خوش آمديد . امدواريم مطالب و لطيفه و .... مورد توجه شما قرار بگيره .اين وبلاگ قصد توهين به هيچ شخصيتي را ندارد .اگر مطلب يا جك زيباي داريد براي ما بفرستيد تا با اسم خودتون توي وبلاگ بزاريم در ضمن عكس هاي زيباتونم براي ما ايميل كنيد تا توي اين وبلاگ با اسم خودتو بزاريم این وبلاگ شامل بخش های مختلفی از جمله داستان و جک و... می باشد در صفحه نخست گزیده ای از مطالب موجود می باشد لطفاْ به قسمت مورد نظر خود بروید و مطالب کامل را از آنجا بخوانید.
لطفاً با نظر هاي خود ما را راهنمايي كنيد
|
اي همه بود و نبودم اي تمام تارو بودم
اي تو آرزوي قلبم كاشكي عاشقت نبودم
![]() قلب من هنوز بي ريا قلب تو چه دير آشنا قلب من چه بي انتها عشق تو برام تكيه گاه | |
|
|
|

کوچه بارانی و سرد
خانه خالی مانده از عشق و محبت
دیر گاهیست
ترس و تشویش چنگ بر شب زند
کاش نبارد بیش از این باران
کاش ظلمت در پی صید شکار دیگری بار سفر می بست
یا خواب با دیدگان خسته ام هم نوا می گشت
تو همچون بلوری از حقیقت
در اینه ی نگاهم بسته ای نقش!
حرفی به من بزن!
چیزی به من بگو!
بگو از اتشی بگو که با نگاهی
انچنان سرد و بیگانه در من بیافروختی
و خاکستر خویشم کردی!
نقاب از چهره بیافکن و خود حقیقتی ات شو!
مگذار کسی که می باید روزگاری
عشق را رد صمیمیت یک نگاه به تو می بخشد
بیش از این در تحمل شکنجه ی بیگانگی عذاب کشد
برگرد ای پرنده رنجیده
بازگرد!
بازاکه خلوت دل من اشیان توست
در راه گذرـ
در خانه 
در اتاق
هر سو نشان توست
. من تنها
.
. من غمگین
.
.
.من افسرده دل تنگ
.
. یه عالم غم تو چشامه
.
. مثل یک گلدونه بی سنگ
.
. یاد لحظه ای حضورت
.
. دل بی نیاز دورت
.
. منو تا اینجا کشونده
.
. تو چشم دریا نشونده
.
. غروبا دلم میگیره
.
. گاهیم گیریم میگیره
.
. وقتی که یادت می افتم
.
. کوله باره غم می میره
.
.تنها مونسه دل من
.
. گریه و رازو نیازت
.
.گر چه میدونم دل تو از نگاهم بی نیازه
.

می خواهم با تو یکه تاز اسمان باشیم
می خواهم در هفت اسمان چشمان تو
که از شرم بر زمین دوخته اند
بر بال عشق بنشینم و بی مهابا پرواز کنم
قصه ی ما شاید
تکرار عشق دیگری
از مجنون است به لیلی اما نه!
من او را عاشق نمیدانم
ولی داستان این عشق را
سزاوارتر از سرگذشت انها برای ماندن و جاودانگی
تقدیم به عشق عزیزم که واسه همیشه من رو تنها گذاشت و رفت.
چه کسی می داند صبح فردا به کدامین اواز
جاده بی خم این ذهن پریشان
به افق خواهد رفت
به کجا خواهم رفت
به کجا خواهم خواند
شعر من تا چه زمان خواهد ماند
به کجا خواهم خواند!


برات می نویسم "دوستت دارم"
آخه میدونی...
آدما خیلی زود حرفها شونو از یاد میبرن...
ولی یه نوشته ، به این سادگیها پاک شدنی
نیست.
گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم
ساده تره...!
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید
چند تا دوسم داری...؟
یه عدد بزرگ میگفتم.
گفتم...؟
یکی...!
میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که
میشناسم.
دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا
همیشه یکین.
ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا...
یکیه...
مادر یکیه...
پدر یکیه...
تو هم یکی هستی...
وسعت عشق من به تو هم یکیه.
پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی


داني شمع دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق دیوانه٬ فراموش شده ای؟
پروانه سوخت٬ ولی خوب جوابش داد
گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی...!

دختر پرسیــــد که تو می خوای من پیشــــت باشم؟ پســــر گفت : نه......
دختـــر به پســـر گفت: اگه من یه روز ترکـــت کنم تو برام گــــریه میکنی؟
پســـــــر گفت : نه.......
دختر در حالی که گریه میکرد و می خواست بره که پســــر دستش رو
گرفت و گفت: از نظـــــر من تو قشــــــنگ نیستــــی بلکه زیبایی......
من نمیخوام تو پیشم باشی بلکه نیـــاز دارم که تو پیشم باشی
و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمی کنم بلکه
می میرم.



اين روزا چه خبره...!!!؟
اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه
اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گرداي روي آينه فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه
اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه
اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنهاين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيهاين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمهاين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندن


ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم
دوستت دارم
ای امید و آرزوی من ، دنیای من
دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه
زلال ، به لطافت باران بهار
دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام
دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و
تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام 
دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام
دوستت دارم....
می خواهم... 
عاشقت شوم و خواهم شد که تومجنون این
دل دیوانه ای...به خاطرت جانم را ،
زندگی ام را ، فدایت می کنم. ،
نثارت میکنم ..
....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، 
از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام!
دوســــــــــــــــــتت دارم..


برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد
قلبی که دوست داشته شود



هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را زیاد خواهی برد
اگر چه خوانده اماز جای جای چشمانت
دلم مسافر تنهای شهر شب بوهاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی دریا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لحجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار، چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام اکنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چقدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمان

به نام خدایی که در همین نزدیکی هاست
از من پرسید:من رو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟
گفتم زندگی رو
اون رفت و هیچ وقت نفهمید که تمام زندگی ما اون بود!

اگه رفتی و دیگه بر نگشتی بهت قول نمیدم که منتظرت بمونم ،
اما ازت می خوام وقتی برگشتی یه شاخه گل روی قبرم بزاری.

عمر آدمی فقط یه نفس است ، آن یه نفس هم برای یک هم نفس است.

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست زندگی امتحان ریشه هاست

تو بیگانه آمدی ولی آشنا در خاطرم خواهی ماند

لبخند زدی و اسمان ابی شد
شب های قشنگ مهر مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت
تا اخر عمر غرق بی تابی شد

مادرم را هیچ وقت ندیدم مادرم هیچ گاه فرصت بوسیدنم را هدیه نکرد
مادرم هیچ گاه دستهایش را بر سرم سنجاق نکرد مادرم هیچ گاه با نگاهش تا صبح روی





